این من از کجا اومد؟!


*در من نوری دیده، مثل یک پروانه جذب نور شده و دلباخته، من هم!

کاش نسوزونمش...

کاش خاموش نشم؛ که دلباخته بمونه! که ناامید نشه...


*ک‍ِی اینهمه از درون تهی شدم!؟

واقعا این تهی بودن از کجا ریشه گرفته؟ من این من رو نمیشناسم! و از من قبلی سالهای نوری دورم! در یک برزخ بی نام و نشان از خودم، هر روز تهی‌تر و رنجورتر میشم!



گاهی فک میکنم: نکنه چشممون کردن؟ نکنه کسی جادو جمبلمون کرده؟!

/ 0 نظر / 19 بازدید